تهیه خلاصه توسط ساسان سیادتی
مقدمه:
دامنه اندیشه کریشنا مورتی را آقاي محمدجعفر مصفا به ایران رسـانده اسـت.
آقاي مصفا، با نگارش کتاب تفکر زائد به موضوعی پرداخت که در روانشناسی
شناخت درمانی از اهمیت ویژه برخوردار است و آن چگـونگی تـلاش ذهـن و
ساختن جهانی ذهنی است که در برابر جهان عینی و خارجی قرار مـیگیـرد.
وي این پژوهش را در کتاب انسان در اسارت فکر ادامه داد و آن گاه با نگارش
کتاب رابطه به مباحثی پرداخت که پیش از وي کریشـنامورتی و خـانم کـارن
هورناي آن را مورد پژوهش قرار داده بودنـد. گرچـه هورنـاي دنبالـهرو مکتـب
روانشناسی فروید )تحلیل روانی( بود، سرانجام راه خویش را بازیافت و به نقد
آراي فروید پرداخت، و ریشه بیماريهـاي روانـی را در اندیشـههـا یافـت. بـه
نگارش هورناي، پایه رفتار و کردار انسان احساس نیاز به ایمنی اسـت. اسـاس
ما
بی ريهاي روانی نتیجه جدالی است کـه بـین تصـویر مجـازي اندیشـههـاي
برساخته، با تصویر واقعی او درمیگیرد. درمان بیماري آن گاه میسر است کـه
بیمار را یاري رسانند تا آن تصویر مجازي را از یاد ببرد و اسـتعدادهاي واقعـی
خویش را باز شناسد. مرکز ثقل اندیشـههـاي ایـن گـروه )هورنـاي، مـورتی و
مصفا( همین نکته است. با طرح این مقولهها از سوي مصفا، اندك انـدك آثـار
کریشنامورتی در ایران ترجمه شد، و شـماري مترجمـان در آغـاز کتـابهـاي
ترجمه شدهشان گوشزد کردند که نوشتههاي مصفا برگرفتـه از آثـار کریشـنا
مورتی است. کتابهاي مورتی در دهه شصت هجري شمسی آغاز بـه ترجمـه
شد، و تاکنون هنوز پارهاي از آثار وي، جسته و گریخته ترجمه میشـود. اگـر
میزان گسترش اندیشههاي مورتی را براساس چاپهاي کتـابهـایش بررسـی
کنیم، میتوان گفت که از رونق خوبی برخوردار است، بویژه کتاب تفکـر زائـد
آقاي مصفا که میتوان آن را زبده و گزیده اندیشههاي مورتی دانست، به چاپ
پانزدهم رسیده است و به عربی نیز ترجمه گشته...
خلاصهء کتاب "تفکر زائد":
تفکر زائد نوشته آقاي محمد جعفر مصفا، نشر پریشان
خلاصهنویسی ساسان سیادتی
خلاصه شش فصل اصلی کتاب تفکر زائد را می توانید در مـتن ذیـل مطالعـه
فرمایید . چنانچه به مطالب کتاب که به شکل اجمـال خواهـد آمـد علاقمنـد
شدید می توانید بحث مبسوط همراه با توضیحات و مثالهایی که آقـاي مصـفا
براي روشن شدن موضوع آورده اند و پاسخهاي ایشان به سوالات کـه ابهامـات
را رفع نمودند در کتاب مطالعه فرمایید.
۱-نوعی تفکر
۲-من پدیده اي بیگانه در انسان
۳-ماهیت من یا هویت فکري
۴-تضاد
۵-خودشناسی
۶-بعضی مسائل مربوط به خودشناسی
۱نوعی تفکر:
ذهن ما عادت کرده بـه جریانـات و رویـدادهاي زنـدگی از دو جنبـه بنگـرد و
رابطه برقرار کند: رابطه واقعی ، رابطه ذهنی دید ذهنی یـا تعبیـر و تفسـیري
براي انسان نه ذاتی و طبیعی است و نه لازم است بلکه یک فعالیت ذهنی زائد
و غیر ضروري است که بر مغز انسان تحمیل شده در روز صدها بـار بـه شـکل
هاي متفاوت ، صریح و غیر صریح ، بوسیله الفاظ ، بوسیله رفتارهـا و حرکـات
مخصوص ، بوسیله نگاه یا حتی بوسیله سـکوت، رفتـار خودمـان و دیگـران را
معنا و تفسیر می کنیم. نتیجه این تعبیر و تفسیرها و اسـتنباطی کـه حاصـل
می شود در ذهن بچه این است که در زندگی و در روابط انسانها تنها واقعیـت
مطرح نیست بلکه هر واقعیت هر حرکت ، رفتار ، رویداد و جریانی یک معناي
خاص هم دارد که مثل سایه اي نامرئی به آن چسـبیده و همیشـه همـراه آن
است و ذهن بچه از شروع رابطه با زندگی یک کیفیت تعبیر کنندگی پیدا می
کند ذهنش عادت می کند به اینکه هیچ چیز را خـالص و واقعـی نبینـد و بـه
محض انجام هر عمل بدنبال معنی آن بگردد و بر آن عمل بر چسـبی بزنـد و
عمل را بدون تعبیر و تفسیر ناقص می داند در بزرگسالی انسان به سختی می
تواند از این ذهنیت رهایی یابد و نمی تواند بصورت ناب و خالص واقعیت هاي
زندگی را آنطور که هست ببیند
اندك اندك که کودك با تعبیر و تفسیر آشنا می شود متوجه می گردد گرچه
تعبیر و تفسیرها با الفاظ و توجیهات متفاوت صورت می گیرد ولی همـه آنهـا
حول یک چیز می چرخند و آن ارزش است هرچند شـکل تعبیـرات متفـاوت
است ولی در محتوا و پشت همه آنها تنها ارزش نهفتـه اسـت بچـه هرچـه بـا
زندگی آشنا می شود بیشتر درك می کند که گویا هدف زندگی کسـب ارزش
و دوري از بی ارزشی است و دیگر اینکه معنا و تفسیري که بصـورت ارزش یـا
بی ارزشی از واقعیات می شود مهمتر از خود واقعیات است و از این اسـتنباط
دو نتیجه فاجعه بار بوجود می آید
یکی در مورد ارتباط با عالم خارج ، انسان چنان شیفته ارزش ها می گردد که
از دنیا و آنچه در آن می گذرد غافل می شود از ارزش هـاي پیرایـه اي بـراي
خود هستی و عالم مخصوصی می سازد ودر آن عالم خودساخته بسر می برد
یعنی با سایه زندگی رابطه برقرار می کند نه خود زندگی . از اوهام ، پنـدارها ،
تصاویر و تعابیر براي خود عالم ذهنی
می سازد و در آن عالم رویا گونه بسر می برد
دوم مربوط به درون انسـان و تغییـر در ماهیـت انسـان اسـت کـه در جریـان
آشنایی با ارزش ها ماهیت ذاتی انسان از دست مـی رود و بـه جـاي آن یـک
پدیده قراردادي و اعتباري حاکم بر وجود او مـی گـردد در کـودك حـالات و
کیفیات معنوي هست که اعمال و رفتار او تحت تاثیر آن حالات است مثلا بـه
حکم کیفیت دورنی میل دارد از غذایی که می خورد به دیگري بدهد یـا اگـر
میلی در او نیست نمی دهد به حکم ماهیت خود معاشرتی یا گوشه گیر است
ذاتا ملایم و با گذشت یا گوشه گیر است و بسیاري حالات و کیفیات دیگر که
ماهیت انسانی او را تشکیل می دهد بعـد از آشـنایی بـا ارزش هـاي تعبیـري
رابطه انسان با حالات درونی خود قطع می گردد و در هر مـورد طـوري عمـل
می کند که ارزش ها به وي دیکته می کنند بعد از حاکمیت ارزشها بر ذهن ،
انسان دیگر صداي باطن خود را نمی شنود با فطرت و اصالت خود بیگانه مـی
شود رابطه اش با حالات درونی خود قطع می گردد و پدیده اي کـه از خـارج
بر ذهن او تحمیل شده است حاکم بر رفتار ، روابط و مجموعه زنـدگی او مـی
شود به عبارتی انسان ماهیتی تبدیل به انسان اعتباري و قراردادي مـی شـود.
همزمان با این جریانات مسئله دیگري شکل می گیرد از تراکم تعبیر و تفسیر
ها در ذهن یک پدیده موهوم در حافظه انسان شکل می گیرد که آنرا مـن یـا
هویت روانی خویش خواهد شناخت تا قبل از اینکه کـودك بـا زبـان تعبیـر و
تفسیر آشنا شود پدیده اي به نام من براي خویش متصور نیسـت امـا پـس از
آنکه اعمال و رفتار کودك را ارزش گذاري نمودیم از تراکم این توصیف هـا در
حافظه کودك یک مرکز موهومی بوجود می آید که بچه آنرا هویت روانـی یـا
من فرض می کند
ارزش هــاي تعبیــر و تفســیري گســترش مــی یابنــد از هــر خصوصــیت آن
خصوصیات و مسائل دیگري به بار می آید از جمله کیفیت مقایسـه اي بـودن
آنها که تنها از طریق مقایسه با متضادشـان ممکـن اسـت. در مقایسـه رقابـت
مستتر است وقتی کودك متوجه می شود والدینش در مقابل دیگران به گونـه
اي دیگري از آنچه واقعا هستند رفتار می کننـد و گـویی بـین انسـانها نـوعی
رقابت و درگیري وجود دارد در می یابد تمام ارزشها و اصولی که تحت عنـوان
تربیت به وي ارائه می شود در واقع ابزار و حربه همین جنگ و مبارزه اسـت و
از اینجا به بعد کودك دیگر زندگی نمی کند به تنها چیـزي کـه مـی اندیشـد
مبارزه و کسب برتري ارزشی است و به تمام جریانات و پدیـده هـا بـه عنـوان
ابزاري براي کسب ارزش ها می اندیشد یکی از خصوصیات مهم این ارزش هـا
کیفیت مقایسه اي است و هیچکس نمی توانـد ارزشـها را بطـور مطلـق از آن
خود کند و همیشه کسی هست که ارزش هایش بـر دیگـري بچربـد بعبـارت
دیگر انسان ساختار روانی و هویت خود را بر پدیده اي بنا کرده که هر لحظـه
دگرگون می شود و پیوسته در یک ترس ، دلهره ، یـاس ، بـی اعتمـادي و نـا
امنی عمیق بسر می برد . از اینرو در سراسـر زنـدگی صـبح وقتـی بیـدار مـی
شویم این فکر به ذهن ما می رسد که من یـک شخصـیت نـاقص و نـامطلوب
دارم و باید آنرا به شخصیت دیگري جز این که هست مبدل گردانم. در طـول
روز اگر ارزش هاي ما بر دیگران بچربد احساس سرمستی توام با ترس داریم و
اگر ارزش هاي دیگران بر ما بچربد احساس حقارت و ناکامی داریم معمولا در
اولین برخورد با هرکس نگران و مردد و نا آرام هستیم و پس از بـرآورد ارزش
هاي طرف اگر دیدیم ارزش هایش بر ما می چربد وضع و رفتـار زیـر دسـتانه
بخود می گیریم و اگر بر عکس بود رفتارمان را هم متناسب با کسی کـه برتـر
است تنظیم می کنیم . رابطه ارزشـی حکایـت دارد بـر اینکـه مـا بـا جـوهر و
ماهیت انسانی یکدیگر در رابطه نیستیم براي ما ماهیت انسانی طرف مان مهم
نیست بلکه ارزشهاي اعتباري وي مهم است روابـط مـا رابطـه ارزش بـا ارزش
است تا انسان با انسان یعنی رابطه دو تصویر ذهنی ، ارزشـها بـراي مـا حکـم
سپر و قالب دارند که خود را پشت آن مخفی می کنیم و نمی گذاریم دیگـران
بیش از حد به دنیاي ارزشی ما نزدیکتر بشوند و به سمت یک زندگی نمایشی
سطحی متظاهرانه و بی عمق کشیده می شویم و به هر چیز فقـط تـا آن حـد
علاقه نشان می دهیم که بتواند موجب برتري ما نسبت به دیگران ش